خرید بک لینک

ساعت: 12:28 منتشر شده در مورخ: 1395/01/05 شناسه خبر: 685340

تینا و سینا حقی پور که در روستای مرزی کورانه منطقه صومای برادوست ارومیه زندگی می کنند بعد از فوت پدر دیگر روی خوش زندگی را ندیدند و همراه پدر بزرگ فداکار خود به زندگی ادامه می دهند.

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از سیلوانا نیوز ؛

تینا و سینا حقی پور که در روستای مرزی کورانه برادوست ارومیه زندگی می کنند در دوران کودکی پدر خود را از دست دادند بعد از فوت پدر ، مادر ازدواج کرد و آنها را تنها گذاشت شاید شنیدن این داستان برای ما کمی سخت و باور نکردنی باشد اما آری مادر این دو کودک آن ها را تنها گذاشت و رفت.

بعد از رفتن مادر این پدر بزرگ بود که با تمام سختی ها و نداری اش سرپرستی بچه ها را برعهده گرفت و آنها را بزرگ کرد بعد از گذشت سال ها هم اکنون تینا برای خود خانمی شده است و کلاس چهارم ابتدایی است ، برادرش سینا هم امسال تازه به مدرسه می رود و کلاس اول ابتدایی است ، این دو خواهر و برادر خیلی همدیگر رو دوست دارند و اطرافیان آنها می گویند که این خواهر و برادر یک لحظه هم نمی توانند از هم دیگر جدا باشند .

خوب معلوم است این دو کودک محبت پدر و مادر را با وجود پدر بزرگ فداکارشان به صورت واقعی حس نکردند به خاطره همین مسئله است که ، همدیگر را تنها دارایی خود در این جهان می دانند.

روستای آنها تا مدرسه در حدود 10 کیلومتر فاصله دارد آنها برای رفت و آمد باید از سرویس استفاده کنند ، پدر بزرگ توان پرداخت تمام هزینه سرویس را ندارد ، و مدرسه با کمک 50 هزار تومانی پول سرویس بچه ها را می دهد.

زنگ تفریح که شد تینا را پیدا کردیم و کمی پای صحبت هایش نشستیم تینا با معصومیت کودکی اش می گوید :من دوست دارم درس بخوانم و وکیل بشوم تا نگذارم هیچ گاه پدر و مادرها از هم جدا شوند ولی تینا نمی داند که واقعا هستند پدر و مادرهایی که بدون هیچ توجهی به سرنوشت فرزندشان ازهم جدا می شوند و فرزندان خود را ، از نظر روحی و عاطفی آواره می کنند ،تینا جان امیدواریم وکیل شوی ولی فکر نکینم بتوانی جلوی لج بازی های برخی بزرگترها را بگیری.

او می گوید دوست دارم پول دار شوم و سرپرستی داداش کوچولویم را بر عهده بگیرم تا او دیگر غمگین نباشد ، چون من داداشم را خیلی دوست دارم اون تمام هستی من در جهان است.

تینا می گوید من و دادشم هر هفته از بابابزرگ می خواهیم تا ما را سر قبر بابامون ببره ، تا با اون کمی حرف بزنیم ،حیف کاش ما هم بابا داشتیم ،کاش بابای ما هم هر روز بعد از تعطیل شدن مدرسه میومد دنبالمون ..

تینا وقتی از پدرش حرف میزد اشک تو چشماش حلقه زد دیگه توانشو نداشتم بغض گلومو فشار میداد اما برای اینکه بچه ها زیاد ناراحت نشن خودمو و نگاه داشتم .

این نکته را باید از قلم نیاندازیم که پدر بزرگ بچه ها با وجود نداری تا این لحضه اجازه نداده است ، بچه ها هیچ گونه کمبودی داشته باشند و هر چه از دستش بر می آمده انجام داده است.

بچه ها هر روز از روستای کورانا برادوست با سرویس ده کیلومتر مسیر را تا رسیدن به مدرسه خلیج فارس قصریک طی می کنند و با پشتکاری بی نظیر به درس خواندن ادامه می دهند هم تینا و هم سینا نفرات برتر کلاس خود هستند و امسال در ترم اول به عنوان شاگرد برتر معرفی شدند ، امیدواریم روزی این دو کودک با استعداد با رسیدن به تمام آرزوهایشان زندگی بسیار بهتری برای خود رقم بزنند.

انتهای پیام/م

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: پنجشنبه 5 فروردين 1395 ساعت: 15:21

صفحه بندی